قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2491

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال چهار صد و هفتاد و دويّم از رحلت خير البشر در اوايل اين سال ، سلطان ملكشاه بنابر آنكه مكرّرا دختر او از خليفه ، المقتدر ، باللّه شكايت نوشته بود ، صولب طوسى را با امير بذان « 1 » به بغداد فرستاده دختر خود را طلب داشت ، و خليفه هرچند در مقام عذرخواهى شد ، اثرى بر وى مترتّب نشد . خليفه بالضّروره ، رخصت داد و جمعى كثير از اكابر و اعيان بغداد به مشايعت مخدّرهء سلطان تا به نهروان آمده بازگشتند . از آن جمله سعد الدّوله گوهرآيين بود . چون مخدّرهء سلطان به اصفهان رسيد ، در ماه شوّال ، و نزد بعضى در ماه ذيقعده ، از كمال غصّه كه داشت بيمار گشت و در همان ماه وفات يافت . سلطان ملكشاه از فوت او بسيار متأثّر و محزون گشت و عزاى او نيز در ممالك عموم پيدا كرد . و در اين سال ، سلطان ملكشاه تمامى ولايت ماوراء النهر را از دست احمد خان پسر خضر خان ، كه برادر تركان خاتون ، حرم سلطان ملكشاه بود ، انتزاع نمود . منشأ اين آن بود كه اهالى ماوراء النهر ، خصوصا اهل سمرقند ، از كثرت ظلم و تعدّى احمد خان به جان رسيده مكرّرا شكايت او را به عرض سلطان ملكشاه برده بودند . اتّفاقا ، در اين سال فقيه أبو طاهر بن علكشاهى « 2 » ، كه با وجود تبحّر در علوم شرع به كثرت مال اشتهار داشت ، از ترس جور احمد خان به بهانهء زيارت بيت اللّه الحرام از سمرقند متوجّه خراسان گشت و از خراسان ، عنان عزيمت به صوب اصفهان ، كه دار السّلطنهء سلطان ملكشاه بود ، منعطف داشت . و چون به شرف بساطبوسى سلطان مشرّف گشت ، چندان شكوه از جور و تعدّى احمد خان اظهار نمود كه

--> ( 1 ) . بذان پس از لشكركشى سلطان ملكشاه به سوريه و فتح شهرهاى موصل و حرّان و حلب و انطاكيه ، بنابه دستور ملكشاه به حكومت رها منسوب شده بود . ( 2 ) . ابن جوزى ، اين فقيه شافعى را « أبو طاهر بن عليك » معرفى مىكند ؛ - المنتظم ، ج 9 ، ص 58 .